X
تبلیغات
رایتل

مرغ شباهنگ

روایت هنرمندان


مطلب کوتاهی از هنرمند گرامی آقای محمد میرنقیبی

 

" یادی از دوست "

 

روز سوم اردیبهشت 1366 است . به اتفاق عده ای از هنرمندان در منزل یکی از دوستان هنر دوست گردهم جمع شده ایم تا به دیدار هم ساعاتی از ناملایمات روزگار به دور مانده و یاد ایام گذشته را تجدید نمائیم . ناگهان یکی از دوستان خبر درگذشت محمودی خوانساری را می دهد . دقایقی در بهت و حیرت فرو می روم و از شدت تاثر سرم به دوران می افتد . با یک جمع بندی کوتاه در می یابم ضربه ای دیگر بر هنر موسیقی ایران وارد آمد که جبران آن به این زودی ها نخواهد شد .یاد روزهای گذشته و خاطرات و ایامی که در جمع دوستان بودیم و من با آواز پر طنین و اعجاب انگیز او نغمه سرایی می کردم و چه شبها که با او بودم و ساعات به طوری می گذشت که فکر می کردم هنوز اول مجلس انس و الفت است . در حالی که سپیده ی صبحگاهی دمیده و ما در خود فرو رفته و صدای محمودی ما را از خود بیخود کرده و ندانسته در حالت رویایی به سر برده ایم . یاد برنامه ی گلها می افتم که با ضبط آواز سحر آمیز او بر روی نوار از خود بیخود می شدم و مرا به عالم رویایی می برد .

باری از آن محفل به منزل بر می گردم و با حالتی جنون آمیز آرشیو کوچک نوار خود را درهم می ریزم تا ببینم چند نوار از او به یادگار دارم .  با چشمان بی فروغ و بیمار خود که قادر نیستم روی نوارها را بخوانم به دنبال ذره بین می گردم . بالاخره آنرا می یابم و با ولع خاص اولین نوار از صدای او را پیدا می کنم ، برگ سبز شماره 94 .

                   ای که داری به من از مهر نهانی نظری

                                                          چه بگویم که تو از حال دلم با خبری

پایان بخش این برنامه سنتور شادروان رضا ورزنده است که او هم نغماتی در افشاری می نوازد . بارها این نوار را تکرار می کنم و با شنیدن اواز محمودی گریستن آغاز می کنم و این  صحنه تا دم دم های صبح ادامه داشت . محمودی هنرمندی بود که گوشه ی انزوا را به جنجال و هیاهو ترجیح می داد و از مال دنیا خود را بی نیاز می دانست . استغنای طبع او مانع از این فکر بود که به مال دنیا فکر کند . درویش مسلکی و گوشه گیری را اختیار کرده بود ، و به همین  دلیل علاقه مندان هنرش کمتر به سراغ او می رفتند . بیشتر به هنر خود و توسعه ی آن فکر می کرد . بارها شاهد بودم که برای شرکت در مجالس و محافل از او دعوت می شد ولی به یک صدم انها پاسخ مثبت نمی داد . و به کرات کاباره دارها به دنبال صدایش بودند تا با رقابت با یکدیگر بتوانند سود بیشتری عاید خود کنند ولی "فلک درچه خیال و ما در چه خیال "  او چندین بار مرا به خانه ی خود که در جوار منزل مادرش در تهران نو بود دعوت نمود و تا واپسین روزهای زندگی تاهل اختیار نکرد . هر بار که او را می دیدم از روزگار و آنچه بر او می گذرد گلایه داشت و همیشه به او گوشزد می کردم و دلداری اش  می دادم که خود را با محیط وفق دهد و در غیر این صورت رنج فراوان خواهد برد .

اما او زیر بار این حرف ها نمی رفت. راه زندگی خود را به مصداق ، رنج خود و راحت یاران طلب انتخاب کرده بود ، تا اینکه بالاخره در اثر فشارهای روحی در روز چهارشنبه دوم اردیبهشت 1366 درسن 53 سالگی دیده از جهان فرو بست .

 

 

برگرفته از  یادنامه استاد محمود محمودی خوانساری (مرغ شباهنگ) به روایت حمید تجریشی