X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مرغ شباهنگ

یک شاخه گل


یک شاخه گل برنامه شماره 377




اواز: محمود محمودی خوانساری


همنواز: احمد عبادی/جلیل شهناز


کلام: استاد سخن شیخ اجل سعدی


اهنگ: شور محمد میر نقیبی


گوینده : روشنک


اواز: همراه با سه تار احمد عبادی



تو را نادیــــــــــدن ما غــم نباشد    که در خیلــــت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالـم نهم روی    ولیکن چــــون تو در عالم نباشد

عجب گـر در چمن برپـای خیزی      که سرو راست پیشت خم نباشد     

 مبـــــادا در جهان دلتنگ رویی       که رویت بینــــــد و خرم نباشد

من اول روز دانستم که این عهد       که با من می‌کنی محــــکم نباشد

که دانستم که هرگــــز سازگاری       پــــری را با بنــــــــی آدم نباشد

مکن یارا دلم مجــــــروح مگذار       که هیچــم در جهان مرهم نباشد

بیا تا جان شیرین در تـــو ریزم        که بخـــل و دوستی با هم نباشد

نخواهــم بی تو یک دم زندگانی         که طیب عیش بی همــدم نباشد

حدیث دوست با دشمـــن نگویم         که هــرگـــز مدعی محرم نباشد

نظر گویند سعــــدی با که داری         که غم با یار گفتن غــــم نباشد







اواز: همراه با ساز جلیل شهناز


دوش بی روی تو آتش به سرم بر می​شد و آبی از دیده می​آمد که زمین تر می​شد
تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می​رفت و مکرر می​شد
چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می​شد
آن نه می​بود که دور از نظرت می​خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می​شد
از خیال تو به هر سو که نظر می​کردم پیش چشمم در و دیوار مصور می​شد
چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی مدعی بود اگرش خواب میسر می​شد
هوش می​آمد و می​رفت و نه دیدار تو را می​بدیدم نه خیالم ز برابر می​شد
گاه چون عود بر آتش دل تنگم می​سوخت گاه چون مجمره​ام دود به سر بر می​شد
گویی آن صبح کجا رفت که شب​های دگر نفسی می​زد و آفاق منور می​شد
سعدیا عقد ثریا مگر امشب بگسیخت ور نه هر شب به گریبان افق بر می​شد